نوع اثر : داستان
گلنار، آخرین گره را روی رج قالی زد و با گوشهی چارقد گلدار اشکش را پاک کرد.
حیدر حبه قندی در دهان انداخت و پرسید: «یعنی هیچ خبری ازش نیس؟»
گلناز بغضش را همراه بزاق جمع شده در ته گلو بلعید.
_ نه. هیــــــچی!
بخار در نیمهی خالی لیوان پیچی...