نوع اثر : داستان
خورشید، در آن برهوت سوزان، تنها شاهد بیطرف ماجرا بود. تیغ آفتاب، بر سر و روی مهندس «رامتین»، مهندس جوان و ایدهآلیست، میتابید و عرق از پیشانیاش سرازیر میشد، اما این عرق، بیشتر از حرارت شرم و خشم بود تا گرمای خورشید. او به ستونهای پل خیره شده بود؛ ستونهایی که قرار بود هزاران مسافر...