<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پارسا نظری</PublisherName>
				<JournalTitle>سالنامه ادبیات متعهد</JournalTitle>
				<Issn>2783-5480</Issn>
				<Volume>2</Volume>
				<Issue>4</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2022</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>-----</ArticleTitle>
<VernacularTitle>خوابِ بیداری</VernacularTitle>
			<FirstPage>18</FirstPage>
			<LastPage>31</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">151378</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>مریم</FirstName>
					<LastName>روشنی راد</LastName>
<Affiliation>---</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2022</Year>
					<Month>04</Month>
					<Day>25</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA"> تیمور از بهادر جدا شد. از شیب کوچه پر برف قدم کش پایین رفت. برف پشت بام‌ها جا به جا توی کوچه‌ها ریخته، تلنبار شده و تپه‌های بزرگ و کوچکی درست کرده بود.
با خودش لند لند می‌کرد:
پسره‌ی پرو! به شوخی من جواب زشت می‌دهی؟ حالا ببین چه داغی روی دلت می‌گذارم. دل خودت و ننه‌ات را چنان می‌سوزانم که هیچ آب خنکی از جلز و ولزش کم نکند...زبان دراز، بی‌حیا!
در راه آدم و نوچه‌اش را دید. گفت: « برویم خانه کارت دارم. »
کنار بخاری نفتی قطره‌ای نشستند. تیمور گفت: «می‌خواهم به خسرو درس درست و حسابی بدهم تا جلوی دوستش مرا سنگ روی یخ نکند»...</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">خوابِ بیداری</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://www.adabiyatemoteahed.ir/article_151378_a36e055eabd3bd61c68509bb44f041cd.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>
</ArticleSet>
