<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>پارسا نظری</PublisherName>
				<JournalTitle>سالنامه ادبیات متعهد</JournalTitle>
				<Issn>2783-5480</Issn>
				<Volume>2</Volume>
				<Issue>3</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2022</Year>
					<Month>04</Month>
					<Day>21</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>Hinaap</ArticleTitle>
<VernacularTitle>هیناپ</VernacularTitle>
			<FirstPage>52</FirstPage>
			<LastPage>59</LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">149401</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>فاطمه</FirstName>
					<LastName>یوسفی</LastName>
<Affiliation>ویراستار</Affiliation>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2022</Year>
					<Month>05</Month>
					<Day>01</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;هیناپ&lt;/span&gt;
لرزی شدید با وجود هوای گرم و خورشید تابان به تنش می‌نشیند و انگار امروز برخلاف روز‌های دیگر سردی ماه بر گرمی خورشید غلبه می‌کند.
محوطه جنگل پیش رویش را از نظر می‌گذراند و جلو می‌رود، به محض دیدن چراغ خاموش کلبه لرزه‌ای که در بدنش است روی لب­هایش رخت می‌بندد. تازه متوجه دیدگان دلسوز اعضای ده می‌شود. پا تند می‌کند و وارد کلبه می‌شود، بوی نم و کهنگی که زیر بینی‌اش می‌زند سریع قدمی به عقب بر می‌دارد و دور و بر کلبه را چک می‌کند.
صدای زنگ در گوشش می‌پیچد، پدربزرگش برای همیشه خوابیده است در محوطه سرد و تاریک و تنها چیزی که برای بیان باقی مانده، فقط یک سنگ قبر که مدام حقیقت را به گوشش می‌کوبد است!
نفس‌هایش به دیواره‌ی گلویش چنگ می‌اندازند و به سختی خود را بالا می‌کشند، انگار که درحال بالا رفتن از کوه باشند بی‌آن‌که چیزی از کوه نوردی بدانند و تجهیزاتی داشته باشند!
فکر می‌کرد فقط دروغ در این دنیا جزای بدی دارد اما انگار نه!
همه وسایل‌های کلبه را خاک گرفته است، از دیوار‌ها گرفته تا فرش قرمز و گلدان طلایی کنار تخت چوبی!
آهی می‌کشد و به آرامی روی تخت می‌نشیند. خداروشکر اهل وسواس نیست پس بدون توجه به بوی عجیب داخل کلبه و مقدار زیادی خاک روی وسایل، دراز می‌کشد و دو گوی سیه‌فامش را می‌بندد...</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">هیناپ</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
<ArchiveCopySource DocType="pdf">https://www.adabiyatemoteahed.ir/article_149401_6c19b1be2641dc01de423b02cfa47b8b.pdf</ArchiveCopySource>
</Article>
</ArticleSet>
